پیدا





اندوه دلچسب محرم و شب تولد

درخواست حذف اطلاعات

ب از شدت استرس احساس سکته قلبی داشتم سمت چپ بدنم قفل شده بود و درد داشت استرس مربوط به خطایی بود که تو سامانه انتخاب واحد رخ داده بود و میترسیدم تا 1400 برگردم به عقب!1 ب پلک رو هم نذاشتم و صبحم تا ظهر با و دانشجو و تماسهای مکرر داشتم ... ا سر بعد اینکه قالی که سفارش داده بودم رسید چادر چاقچون سمت حرم انتظار میکشیدم زودتر برسم حرمم و پناه ببرم به رضا قبل ورود به حرم پیام پروفسور اومد و غمم کم شد ... سلام دادم به حضرت و رفتم دیدار شیخ بهایی فیلسوف و شمندم... بعد هم یک دل سیر زیارت ... چندقدمی از حرم فاصله گرفتم رو به حضرت مجدد سلام دادم و یاداوری هدیه تولد میخوام ازش... اما خب دیدم چه هدیه ای از خود حضرت و افتخار مجاورت بالاتر... بابا میگف بریم برات گل و شیرنی بگیریم... متوجه شون دوست ندارم اندوه محرم از دلم ذره ای کم شه... حقیقت ب وقتی قالی سفارش میدادم ک نه تو دلم خندیدم... و همین خندیدن تاوانی به گرانی احساس برزخی بم داشت... واس همین امشب اولین سالی بود که بدون جشن و دورهمی برگی از دفتر عمرم ورق خورد و پا گذاشتم تو 33...