پیدا





غذای روح

درخواست حذف اطلاعات

هروز صبح که دخترم میسپرم سرویس ، با یه سری افراد تکراری هروز سلام علیک دارم... اولی پسربچه همسایمون هست که البته غولی هستن برا خودشون و هروقت بنده رو میبینه نیشش تا بنا گوش بازه... همسایه واحد بغلی خودمون که همسایه ها بش میگن ، مرد جوان تازه مزدوجی هست که فرد موفقی بنظر میاد اون یکی همسایه م که با خودش سلام علیک کمتری دارم اما رد بو عطر و ادکلنش تا مدتی بعد رفتنش تو اسانسور میپیچه... گفتم بو عطر... نمیدونم چه اتفاقی داره برام میافته... قبل این روزها،دیدن گل و هدیه گرفتنش انقدر خوشحالم نمیکرد... بو عطر ووادکلن اینقدر بم انرژی نمیداد... هرچه که هست خوبه...غذای روحه...